news/content
پیوندهای مرتبطخبرخبرخاطراتخاطراتعکس پوستریعکس پوستری
نسخه قابل چاپ
۱۳۶۹/۱۰/۱۱

بیانات در دیدار اعضاى شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى و مسئولان ستاد برگزارى دهه‌ى فجر انقلاب اسلامى

 بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

تشکّر صمیمانهى خودم را از حضرت آقاى جنّتى(۲) و بقیّهى برادران عزیز و نهادهاى مشترک در این امر بزرگ به خاطر زحماتى که متحمّل شدید، ابتکارها، تلاشها، دلسوزىها، ملامتپذیرىها عرض میکنم؛ خداوند انشاءالله به شما کمک کند. بنده تا حدودى در جریان بودهام؛ برادر عزیزمان آقاى هاشمى(۳) مکرّر در مناسبت‌هاى مختلفِ سالها آمدند، مشکلاتشان را گفتند؛ میدانم که کار بزرگى است، کار سختى است؛ البتّه اگر ما این شوراى هماهنگى را براى کارهایى از این قبیل نمیداشتیم، بىشک همان‌طور که جناب آقاى جنّتى فرمودند ناسازگارىها و اشکالات فراوانى را در ایجاد و اداره و راهاندازى مراسم مختلف شاهد میبودیم. الحمدلله این شورا بوده، به همین دلیل هم هست که این شورا بایستى بماند. خود جناب آقاى جنّتى هم با اینکه اشتغالات زیادى، مسئولیّتهاى متعدّدى بر دوش دارند که همه‌ی آن مسئولیّتها هم به ایشان احتیاج دارد، در عین حال این امر مهمّى است و خود ایشان سرپرستى این شورا را انشاءالله همواره به عهده داشته باشند. بودجهاش هم باید تأمین بشود؛ این کار شخص نیست، کار یک سازمان نیست، کار یک دستگاه نیست، این کار انقلاب است. دههى فجر، دههى فجر انقلاب است، طلوع انقلاب است؛ بایستى بزرگداشت آن با اهمّیّت انجام بگیرد.
 
امّا آنچه راجع به این مسائل مربوط به دههى فجر و بزرگداشت و مانند اینها، بعد از خداقوّتى به شما برادران و تشکّر باید عرض بکنم، این است که این دههى فجر در حقیقت مقطع رهایى ملّت ایران است. ...... آن بخشى از تاریخ ما است که گذشته را از آینده جدا کرده. تاریخ ما و گذشتهى ما فراز‌و‌نشیب‌هایى داشته؛ همه میدانند؛ عزّت داشتیم، ذلّت داشتیم، هدایت داشتیم، ضلالت داشتیم امّا در طول دورانهاى گذشته حتّى در زمانى که اسلام به این کشور آمد، به خاطر اینکه اینجا دور بود از مراکز اسلامى، حکومت اسلامى به معناى صحیحِ مفهومِ این کلمه در این کشور ایجاد نشد. فتوحات اسلامى شد، عناصر اسلامى بزرگى در اینجا آمدند، عناصر بزرگترى در اینجا پرورش پیدا کردند، از خود ایرانىها، علما، بزرگان، دانشمندان برجستهى تاریخ اسلام، ستارههاى آسمان اسلام در اینجا به وجود آمدند، رشد کردند، این کارها شد امّا نظام اسلامى در این کشور حقیقتاً برقرار نشد.

حکومت اموى و عبّاسى را ما نظام اسلامى نمیدانیم؛ آن هم نظام پادشاهى است، شاهنشاهى است، منتها یک نوع دیگر، یک شکل دیگر. حکومت هارونالرّشید یا عبدالملک یا هشام و امثال اینها چه فرقى با حکومت اردشیر درازدست و مانند اینها دارد؟ چون اسمشان مسلمان است، مگر حل میکند مسئله را؟ حکومت سلطان محمود غزنوى در این کشور، چه فرقى دارد با حکومتهاى جبّارانى که در گذشته بودند؟ غزنویان با ساسانیان چه تفاوتى دارند از لحاظ حاکمیّت؟ تفاوتى که وجود دارد، مربوط به فضاى اسلامى است؛ فضاى اسلامى، سلطان محمود غزنوى را هم وادار میکند که نمازش را بخواند؛ آن کسى هم که در ظلّ حکومت او است، او هم نمازخوان بار مىآید؛ این که ربطى به سلطنت سلطان محمود ندارد؛ این به برکت همان مقدارى از اسلام است که وجود دارد.

حاکمیّت و مناسبات حاکم و مردم در این کشور قبل از دوران حکومت اسلامى و جمهورى اسلامى همواره رابطهى غیر ‌اسلامى بوده، رابطهى سلطان و رعیّت بوده، رابطهى غالب و مغلوب بوده. همهى کسانى که در اینجا آمدند و حکومت کردند، احساس کردند که بر این مردم غلبه پیدا کردند. از این آخرىاش که رضاخان و پسرش بودند شما بگیرید و همین‌طور عقب بروید؛ قاجاریّه احساس کردند که بر این مردم غلبه کردند، فاتح شدند بر این مردم، از اوّل به عنوان فاتح بناى حکومت خودشان را گذاشتند؛ قبل از آنها زندیّه فاتح شدند، قبل از آنها افشاریّه فاتح شدند، قبل از آن صفوىها همین‌طور ــ و همین‌طور بروید عقب ــ سلسلههاى گوناگونى که بودند، کشمکش‌هایى که داشتند، اینها همه فاتحینى بودند که آمدند با پول، با زور، با قبیلهگرى، با وسایل گوناگون، قلدرى، پهلوانى ــ هر کس هر چه داشته ــ آمدند بر این مردم فاتح شدند و مردم را به زیر یوغ حکومت خودشان کشیدند؛ لذا همیشه روابطشان با مردم «ما فرمودیم» است. «من به ملّت عرض میکنم» که امام میگفت، مال جمهورى اسلامى بود، مال اسلام بود؛ «من خدمتگزار ملّتم» ــ که رفتارش هم همین‌جور بود با مردم ــ مالِ امامِ اسلامىِ ما بود؛ وَالّا قبل از او «ما امر میفرماییم»، «ما چنین فرمودیم» بود. رابطه را از این کلمات میشود فهمید؛ رابطه، رابطهى یک حاکمِ فاتحِ غالبِ اختیارداری بود، قَدَرقدرتى بود؛ همچنانکه در عناوینشان مینوشتند؛ سلطنت را هم یا با شمشیر به دست آورده یا از پدرانش ارث برده، زیر بار منّت کسى هم نیست؛ لذا «السّلطان بن سلطان» مینوشتند؛ «به کسى مربوط نیست که من پادشاهم؛ من ارث برده‌ام». مثل کسى که از پدرش یک آفتابهى مسى ارث میبرد، خب مال خودش است، کسى میتواند بگوید آقا [چرا] این آفتابهى مسى را تو دارى؟ خب ارث برده. این [شخص] هم سلطنت را ارث برده، مثل همان آفتابهى مسى برایش مِلک شخصى است، هیچ کسى حقّ دخالت در آن را ندارد؛ اینها نکاتى است، به اینها باید توجّه کنید. آن کسى هم که با شمشیر به دست آورده بود، خدا را بنده نبود؛ یا مثل نادرشاه بود یا مثل آغا‌محمّدخان بود یا مثل خود رضاخان بود که با زور و قدرت ــ حالا این یکى در سایهى شمشیر خودش هم نبود؛ در سایهى شمشیر دولت بریتانیا بود ــ به دست آورده بود.

دههى فجر آمد این سلسلهى غلط، این هندسهى معیوب، این رشتهى بیمار را قطع کرد؛ تمام شد؛ «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت». آن دوره‌ای که حکومت غالب است و فاتح است و آقا است و قَدَرقدرت است و صاحباختیار است، گذشت؛ دورهاى آمده که اگر آقایى هست، خود مردمند. یک وقت یک امامى را قبول داشتند، مىآید سر کار و میشود مظهر قدرت مردم؛ از خودش چیزى ندارد، از پدرش چیزى به ارث نبرده، با شمشیرش چیزى را به دست نیاورده علیه مردم؛ شمشیر مردم دست او است، میزند تو سر ضدّ مردم، تو سر مهاجم، تو سر استعمارگر، تو سر توطئهچى، تو سر کودتاچى، نه مردم. هر وقت هم مردم اراده کنند و شمشیر را از دستش بگیرند، مال خودشان است، دودستى تقدیم میکند؛ طلبى از کسى ندارد. ببینید، بناى حکومت جمهورى اسلامى این است. این برکات، این انتقال مهم، این تغییر خط در نقطهى دههى فجر انجام گرفته. این لحظهى تاریخى، لحظهى مهمّى است. شما ولادت یک نفر را، مثلاً ولادت پیغمبر را جشن میگیرید، ولادت ائمّه را جشن میگیرید، ولادتهاى بزرگان همیشه [مهم است]، ولادت مسیح را هزاران سال است که جشن میگیرند؛ ولادتها چرا اهمّیّت دارند؟ چرا ارزش دارند؟ براى خاطر اینکه یک مقطع حسّاس و تعیینکننده‌اند، یک نقطهى عطفند، یک پیچشند در تاریخ؛ تاریخ در یک خطّى داشت میرفت که در این لحظه پیچید به یک سَمت دیگر؛ نقطهى پیچ است، نقطهى عطف است، نقطهى انعطاف به یک سَمت دیگر است. خب، اگر ما با این حساب نگاه کنیم، اهمّیّت دههى فجر خیلى زیاد است.

ما در تاریخمان دیگر واقعاً مثل دههى فجر نداریم. حتّى اسلام با آن عظمت در دههى فجر براى ما اثر بخشید؛ غیر از این است؟ اسلامى که نبىّ اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) آورد، اثرش را در روزگار اموىها و عبّاسىها به ما نبخشید، آثار درجهى دو را به این ملّت داد. مگر بندرت پیدا شدند افراد برجستهاى، شخصیّت‌هاى نابى، عرفائى، علمائى، زهّادى، تک‌تکى، توانستند در آن فضا طیرانى بکنند، پروازى بکنند امّا عامّهى مردم، تودهى مردم، نظام اجتماعى، خیرى از آن برکات ندید؛ آن برکات امروز دارد خودش را نشان میدهد. البتّه دههى فجر جزو رشحات(۴) اسلام است؛ نه اینکه خیال کنید دههى فجر منهاى اسلام یک چیزى است؛ دههى فجر منهاى اسلام یک پول هم ارزش ندارد. دههى فجر آن آئینهاى است که خورشید اسلام بالاخره در آن درخشید و منعکس شد به ما. اگر این آئینه نبود، باز هم مثل همان دورانهاى تاریک و قرون خالیهى سالفه(۵) بایستى ما مىنشستیم و اسمى از اسلام مىآوردیم؛ با حلوا‌حلوا هم که دهن شیرین نمیشود.

شما ببینید همین پادشاهانى که حتّى علماى بزرگ ما در کتابهایشان از اینها تعریف کردند ــ البتّه به یک جهتى؛ عالِم بزرگى مثل کاشفالغطاء یا مثل علّامهى مجلسى بىخود تعریف نمیکنند؛ یک مصلحتى برایشان داشته که تعریف کرده‌اند ــ چقدر بد بودند؛ فتحعلىشاه واقعاً چقدر بد است؛ اصلاً میشود اندازهاى براى بدىِ فتحعلىشاه معیّن کرد؟ شاه‌عبّاس صفوى چقدر نحس است؛ اصلاً اندازهاى براى بدىِ شاه‌عبّاسِ صفوى واقعاً میشود پیدا کرد؟ شاه‌اسماعیل و شاه‌طهماسب، البتّه حساب دیگرى دارند. حالا شاه‌اسماعیل صفوى میگوییم تشیّع را آورد؛ شاه‌عبّاس صفوى چه کار کرده؟ روى پلّههاى تشیّع بالا رفته، روى منبر تشیّع نشسته و آقایى کرده؛ او که کارى نکرده. بعد از شاه‌عبّاس، دیگران [هم همین‌طور]. از نجسترین انسانهاى روزگار همین پادشاهانى هستند که گذشتند، همهشان همین‌جور هستند، هیچ فرقى با هم ندارند، واقعاً بنده که بین پادشاهان استثنا سراغ ندارم. من تاریخ را زیاد هم خوانده‌ام، همین امیر اسماعیل سامانى، همین آلبویهى شیعه، سلجوقیان یک جور، غزنویان یک جور، دیگران یک جور، هر کدامشان یک جاى کارشان را نگاه کنید، مىبینید مظهر زشتترین خصوصیّات بشرىاند! چقدر اینها از نِعَم الهى سوء استفاده کردند! این سلسله در دههى فجر منقطع شد و دههى فجر شد خاستگاه ارزشهاى اسلامى. حالا شما ببینید براى این چقدر باید بزرگداشت گرفت؟ چهکار باید کرد؟ نکته اینجا است.

خب، حالا چیزهایى که بنده راجع به دههى فجر گفتم، همهى شما میدانید و چیزهاى جدیدى نبود که عرض بکنم؛ چیزى هم که خواهم گفت همین‌جور است؛ چیز تازهاى که ما نداریم براى شما؛ منتها حالا تذکّراً مطالبی را عرض میکنیم.

اوّلاً، جشن دههى فجر باید از صورت جشن دولتى خارج بشود. هر کار میتوانید بکنید؛ البتّه میگویید، راست هم میگویید، کارهایى هم کرده‌اید، امّا نشده؛ باید [این کار] بشود. شما خیلى تلاش کرده‌اید، بنده میدانم، امّا آنچه باید بشود، نشده.

من یک بار در نماز جمعه گفتم(۶) مثل نیمهى شعبان [باید باشد]؛ حالا ببینید چه جور تبلیغاتى لازم است؛ چه جور فیلمى باید بسازید؛ چه جور سخنرانىاى باید بشود؛ چه کار باید بکنید. اینها دیگر به عهدهى شما است؛ یعنى شوراى هماهنگى تبلیغات روى این قضیّه کار کند. باید چه کار کنید که شب بیستم و بیست‌و‌یکم و بیست‌و‌دوّم بهمن آدم به خیابان که میرود، همه جا پرچم زده باشند؛ فقط سر‌درِ ادارات را پرچم و چراغ نزده باشند. این را باید کار کنید؛ اصل قضیّه این است، باید برود داخل مردم. هر نهادى که مردمى شد، ماندنى است؛ زیرا مردم ماندنىاند. ماندنىترین چیزهاى این عالم مردمند؛ اگر یک چیزى وصل شد به سرچشمهى مردم، این دیگر تضمین شد، تمام شد؛ اگر قطع شد، پدرش درآمد.

دین هم همینجور است؛ دین هم اگر چنانچه مردمى نبود و دولتى شد، اگر چنانچه از مردم بیرون آمد و کارى شد که مردم نگاه کردند، دیدند این دین که مال این آدمها است به درد نمیخورد ــ کمااینکه در مورد دین زرتشت همین‌جور بوده، کمااینکه در صدر اسلام در زمان سلاطین جابر اموى تا حدود زیادى این‌جور شده بود ــ ضایع خواهد شد. بایستى این تشکیلات، مردمى بشود تا بشود مثل نیمهى شعبان؛ خودتان هم میدانید که نیمهى شعبان هیچ کس به کسى نمیگوید بیایید طاق نصرت ببندید؛ اگر هم یک روزى بگویند نبندید، مردم تشنهتر میشوند که ببندند. به هر قیمتى هست این طاق نصرت را میخواهند ببندند، آن پرچم و چراغ را میخواهند بزنند. باید همّت اصلىتان این باشد.

دوّم اینکه ــ من البتّه این نکته را به صداوسیما هم گفته‌ام؛ حالا برادرانى هم که از صدا‌وسیما اینجا هستند یادشان باشد؛ حتماً این را منعکس بکنند و باید بشود این کار ــ فیلم‌ها و سریال‌ها و این برنامه‌هایى که به مناسبت دههى فجر ساخته میشود، باید یادآور خاطرههاى خوش انقلاب باشد؛ باید بدآموزى در آن نباشد. در گذشته گاهى بدآموزىهایى در آن بود که حالا جزئیّاتش را من دیگر رها میکنم. بایستى حضور مردم را، آن حل شدن مردم در انقلاب را نشان بدهد. بهترین خاطرهى انقلاب این است که همه از خودشان بیرون آمدند و حل شدند در انقلاب. در دوران انقلاب هم همینجور بود، در دوران جنگ هم در مقاطعى همین‌جور بود. ناگهان یک فرمان از امام صادر میشد، میدیدید مردم دیگر سر از پا نمی‌شناسند؛ پدر به پسر میگوید من میروم، پسر به پدر میگوید من میروم، مادر به هر دو میگوید بروید؛ مال میدهند، جان میدهند، اصلاً «خود» دیگر مطرح نیست؛ و همین مقطعها بوده که انقلاب را نگه داشته؛ اشتباه نشود که ما خیال کنیم در همهى این احوال دوازده‌ساله، هر لحظه داشتیم انقلاب را نگه میداشتیم؛ نه، یک لحظههایى هم داشتیم بندهاى انقلاب را باز میکردیم! آنجایى که باز انقلاب جان گرفته، نفَس کشیده، بالا آمده، همین مقاطع حسّاس است که ناگهان جمع کثیر و قابل توجّهى از مردم، گاهى هم همهى مردم، دیگر «خود» را فراموش کردند، آمدند به میدان کل، میدان انقلاب، میدان کشور، میدان اسلام؛ که البتّه فقط به برکت اسلام و به برکت دین چنین چیزهایى قابل تحقّق است ولاغیر. مراسم شما اینها را باید به یاد مردم بیاورد.

نکته‌ی سوّم؛ آن چیزى که به شما خیلى مربوط میشود، مسئلهى راهپیمایى دههى فجر [است]؛ این راهپیمایى باید باعظمت انجام بگیرد. مواظب باشید که قبل از روز بیستودوّم بهمن یک راهپیمایى ــ ولو کوچک ــ انجام نگیرد؛ این را در ذهنتان داشته باشید. ممنوع کنید که فلان گروه، فلان جا [راهپیمایى کند]؛ هر کار میخواهد بشود، بعد از بیستودوّم بهمن. [تجمّع] تمام نیروهایى که میخواهد به صورت راهپیمایی‌ها و تجمّعهاى عمده صورت بپذیرد، تا قبل از بیستودوّم بهمن ممنوع بکنید. روز بیست‌و‌دوّم بهمن باید ناگهان همهى کشور منفجر بشود و مردم به خیابانها بریزند. بعد از رحلت امام (رضوان الله علیه) و بعد از سالگرد امام، این دههى فجر باید نشان بدهد که خاطرهى امام براى مردم مثل شخص امام گرامى است؛ وَالّا اگر قرار شد خاطرهى امام همین‌طور مثل همهى خاطرههاى معمولى بتدریج ضعیف بشود، خب یک روز هم از بین خواهد رفت؛ واویلا است. آن روزى که ما در این مملکت خاطرهى امام را نداشته باشیم، خیلى خسارت بزرگى به این مملکت خواهد خورد؛ این را بدانید. نباید بگذارید [این‌جور شود]. خاطرهى امام بیش از همیشه در بیستودوّم بهمن است؛ خاطرهى امام در دههى فجر است؛ حتّى این بیشتر از سالگرد امام و مراسم رحلت امام، نشاندهندهى شخصیّت امام است؛ چون این ولادت امام است؛ در حقیقت، ولادت امامت است در این کشور؛ به همان معنایى که خود امام ترسیم کرده و اسلام براى ما ترسیم کرده. قبل از آن، امام رهبر مبارزه بودند، رهبر نهضت بودند، [امّا] از روز ورود به کشور و تشکیل دولت اسلامى «امام امّت اسلامى» شدند؛ این مهمتر از خاطرهى درگذشت است. سعى کنید که راهپیمایى را هر چه باعظمتتر [برگزار کنید]. با صداوسیما هم صحبت بکنید؛ آنها هم موظّفند همکارى بکنند؛ اجتنابناپذیر است. بهترین برنامهها را هم براى این کار اختصاص بدهید.

نکتهى چهارم این است که مساجد را ــ که آقایان از روحانیّت مبارز هم اینجا هستید ــ در این دهه فعّال کنید. هر سال البتّه مراسمى هست امّا تأمینکنندهى آن مقصودى که در ذهن خود آقایان بوده و ما هم حالا به همان نظر داریم نبوده یا کمتر بوده. بعضى از مجالس خوب بوده، بعضى هم خوب نبوده. مساجد عمدهى شهرها در تهران و بقیّهى شهرستان‌ها فعّال بشوند. سخنرانى و دعوت از مسئولین و مانند اینها را کنار بگذارید. یک سخنرانى کوتاهى، ــ ده دقیقه، بیست دقیقه ــ که یکى بیاید صحبت بکند، آن بحث دیگری است. مردم را در این مراسم با هیجانهاى عاطفى صحیح، تر و تازه کنید، زنده کنید. یک سال، دوران تفکّر و اندیشیدن و درس خواندن و درس گرفتن است؛ در این مراسم بایستى انرژى آن یک سال درس خواندن تأمین بشود؛ آن دیگر با درس خواندن نمیشود، با احساسات میشود. من مکرّر گفتهام، احساسات کارى را میکند با انسانها که ...... در عواطف هم از همه قوىتر عواطف مربوط به عاشورا و امام حسین (علیه السّلام) است؛ لذاست که آن بیشتر از همه این را تضمین میکند. مذهب تولّا و تبرّا است؛ یعنى عشق و نفرت، پیوند دوستى و گسستن از دشمنان. این عواطف موجب میشود که انسان بتواند در دورهى سال حرف بزند، صحبت بکند، مستمع پیدا کند، اصلاً شما اینجا عواطف را کارى بکنید که بتوانند تا آخر سال مستمعِ گویندگانِ انقلابى بشوند؛ وَالّا اصلاً اگر آن شوق و علاقه و عاطفه نبود، [او] گوش نمیکند به حرف شما و اهمّیّت نمیدهد. این هم این نکته که میخواستم عرض بکنم.

صحنههاى جنگ را، صحنههاى تظاهرات ضدّآمریکایى را، صحنههاى تظاهرات ضدّاسرائیلى را در فیلم‌هایى که داده میشود در صداوسیما حتماً زنده بکنید. و این جلسات را هم ــ این جلساتی که عرض کردم در مساجد [باشد] ــ شاد داشته باشید. شیرینىاى بدهند، شربتى بدهند، مدّاحى شعر بخواند، شعرا بیایند شعر بخوانند، یک نفر هم دو کلمه مختصر‌صحبتى بکند، اشکالى ندارد؛ همین قدر مردم بدانند شبى چراغِ اینجا روشن است به مناسبت دههى فجر، دسته‌دسته بیایند و بروند. این کار را اگر بتوانید انشاءالله انجام بدهید، حائز اهمّیّت است.

البتّه از قشرهاى مختلف هم باید کمک بگیرید، مخصوصاً از علما خیلى باید کمک بگیرید براى این کار که انشاءالله کمک کنند.

بعد هم ابتکار و برنامههاى جدید؛ ما قبلاً هم به برادرها در سالهاى گذشته عرض کرده‌ایم که از همه چیز مهمتر، این است که فکر کنید [برای] شیوههاى جدیدى براى شادى؛ و هر چه میتوانید کمخرج؛ این کارهاى کمخرج مردمى مثل کاغذرنگى را [ترویج کنید]. بنده یک وقتى در نماز جمعه دو سه سال پیش گفتم(۷) که جوانها، نوجوان‌ها و بچّهمدرسهاىها هر کس در هر خانهاى هست، متعهّد بشوند کوچههاى خودشان را از این کاغذ‌رنگىها رژه کنند.(۸) مشغول میکند بچّهها را؛ خب چه اشکال دارد، این را به مدرسهها سفارش کنید و مدرسهها به آنها توصیه کنند. ما یک کلمه گفتیم، کسى آن روز دنبال آن را نگرفت که دنبال کنند؛ حالا شماها این را از طرق خودش دنبال بکنید. اگر بتوانید شما در سطح تهران مثلاً فرض کنید، ده هزار پسر‌بچّهى جوان را مشغول این کار بکنید که چند روز بیایند بیرون با شوق و ذوق، نردبان بگذارند، بروند بالا کاغذرنگى را قیچى کنند و به این نخها بچسبانند، اینجا بچسبانند، آنجا بچسبانند، این بیاید پایین، آن تصحیح کند، و کارهایی مانند اینها بکنند، خود این یک هیجان است؛ احساس میکند دارد کارى میکند براى دههى فجر. اینها خیلى [مهم است].

امیدواریم خداى متعال به همهى شما توفیق دهد و دعاى ولىّعصر (ارواحنا فداه) را شامل حالتان کند و روح مقدّس امام را از شما خشنود و راضى بفرماید.

 والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته

 
در ابتدای این دیدار، آیت‌‌الله احمد جنّتی (سرپرست شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی) گزارشی ارائه کرد.
سرپرست شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى
حجّت‌‌الاسلام سیّدطه هاشمى (مسئول ستاد دهه‌ى فجر انقلاب اسلامى)
تراوشها
گذشته، پیشین
خطبه‌‌های نماز جمعه‌‌ی تهران (۱۳۶۷/۱۱/۷)
خطبه‌‌های نماز جمعه‌‌ی تهران (۱۳۶۷/۱۱/۷)
ریسه کردن (در گویش مشهدی)
 

جمله‌های برگزیده این دیدار
آخرین‌ها
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
ایران همدل

شرکت در پویش ایران همدل

ورود به صفحه پرداخت